ترجیح اصلی من همیشه حرف نزدن بوده مگر اینکه آخر شبی باشه و جمع دوستان و سرم گرم شده باشه و موضوعی مطرح بشه که مورد علاقه من هست. خب در این حالت دیگه کسی جلودار من نیست و یک سخنرانی کامل ارائه خواهد شد. قاعدتا این صحبت ها بیشتر هیجانات یک ذهن مشوشه و پایه و ترتیب درستی نداره و بیشتر شبیه یک سری بدو بیراه و چاروا هست تا حرف حسابی و با این وجود مجلس گرم کنه. تا بوده ابتذال طرفدار داشته حالا نه اینکه این هدف باشه نه. لکن همون الاغ هم به صفت حیوانی خودش شاید از هین و هش یه تربیتی بگیره. به همین دلایل خیلی هم جدی نمی نویسم اینجا. قرار نیست به کسی جواب بدم. نهایتا هم قراره بمیریم. پس لا اقل قبلش حرف بزنیم تا خفه نشدیم.
اینطور هم نباشد که اگر من چهار تا کلمه ناجور نوشتم زود برهمون مبنا قضاوت شوم. هر چند اون هم در یک کلام به تخم خواهد بود. اما نهایتا من از یک خانواده اهل فضل هستم پس فحش و فضیحتی در کار نخواهد بود مگر برای همون قلیلی که شایسته شنیدنش هستند.والا ما مدت هاست که اون شر و شور قدیم رو از دست دادیم و اصولا اعتقاد هم نداریم که با حلوا حلوا دهن شیرین می شود. اگر اهل عملی باشیم منکر نیستیم و اگر هم نباشیم مدعی نیستیم.
حالا این قسمت رو با یک ادبیات فاخری نوشتم که گفته باشم اون مدل هم بعضی وقتا به کارمون بیاد استعمال میشه.
فعلا بماند تا آخر شبی که گرم باشیم. بماند.

0 comments:
Post a Comment